تبلیغات خیانت: نظریه و درمان
مقدمه
خیانت مسالهای تكان دهنده برای زوج ها و خانوادهها و پدیدهای رایج برای درمانگران ازدواج و خانواده است (آتكینز، باكوم و جاكوبسن، 2001). هرچند ارتباط با شخصی غیر از شریك خود ممكن است بصورت جسمانی یا عاطفی باشد، اما نتیجۀ نهایی این است كه زمان صرف شده بین یكی از زوجین با فردی خارج از رابطۀ زناشویی برای زوجها مسالهای جدی خواهد بود (گلس، 2002). زمانی كه وقت، انرژی و منابع برای حفظ رابطۀ دیگر سپری شود، رابطۀ اولیه در میزان صمیمیت و انرژی ضعیف خواهد شد (مولتراپ، 1990).
ارتباط با افراد دیگر، عموما بخش عمدهای از زندگی افراد را تشکیل میدهد. بزرگسالان نوعا در اقدام به تکهمسری گزینی، در زمان جوانی بدنبال ایجاد یک رابطه صمیمانه انحصاری هستند (سیدمن و رایدر، 1994). تقریبا تمامی افراد متاهل یا کسانی که با شریک جنسی خود زندگی میکنند، انتظار دارند شریک آنها از نظر جنسی و احساسی به آنها وفادار باشد (جایامالا ماداثیل، دایا سینگ سندهو، 2008)، ولیکن میزان شیوع خیانت نیز بسیار قابل توجه است (لاوسون و سامسون، 1988; مایرینگ و اپلینگ- مک ورتر، 1986; پسترک، مارتین، و مارتین، 1985; اسپانیر و مارگولیس، 1983; تریاس و گیسن، 2000; ویدرمن، 1997).خیانت جنسی برای افراد در تمام سنین، یکی از عمدهترین دلایل شکستن قواعد ازدواج و تعهد است (شپارد، نلسون، و آندرولی- ماتیس، 1995) و ...
خیانت: نظریه و درمان مقدمه خیانت مسالهای تكان دهنده برای زوج ها و خانوادهها و پدیدهای رایج برای درمانگران ازدواج و خانواده است (آتكینز، باكوم و جاكوبسن، 2001). هرچند ارتباط با شخصی غیر از شریك خود ممكن است بصورت جسمانی یا عاطفی باشد، اما نتیجۀ نهایی این است كه زمان صرف شده بین یكی از زوجین با فردی خارج از رابطۀ زناشویی برای زوجها مسالهای جدی خواهد بود (گلس، 2002). زمانی كه وقت، انرژی و منابع برای حفظ رابطۀ دیگر سپری شود، رابطۀ اولیه در میزان صمیمیت و انرژی ضعیف خواهد شد (مولتراپ، 1990). ارتباط با افراد دیگر، عموما بخش عمدهای از زندگی افراد را تشکیل میدهد. بزرگسالان نوعا در اقدام به تکهمسری گزینی، در زمان جوانی بدنبال ایجاد یک رابطه صمیمانه انحصاری هستند (سیدمن و رایدر، 1994). تقریبا تمامی افراد متاهل یا کسانی که با شریک جنسی خود زندگی میکنند، انتظار دارند شریک آنها از نظر جنسی و احساسی به آنها وفادار باشد (جایامالا ماداثیل، دایا سینگ سندهو، 2008)، ولیکن میزان شیوع خیانت نیز بسیار قابل توجه است (لاوسون و سامسون، 1988; مایرینگ و اپلینگ- مک ورتر، 1986; پسترک، مارتین، و مارتین، 1985; اسپانیر و مارگولیس، 1983; تریاس و گیسن، 2000; ویدرمن، 1997).خیانت جنسی برای افراد در تمام سنین، یکی از عمدهترین دلایل شکستن قواعد ازدواج و تعهد است (شپارد، نلسون، و آندرولی- ماتیس، 1995) و به شدت بر عملکرد و ثبات رابطه اثر میگذارد (دریگوتاس، سفستروم، و جنتیلیا، 1999; ویزمن، دیکسون، و جانسون، 1997)، قواعد رابطه را برهم میزند، خلاف انتظارات طرف مقابل بوده؛ همچنین اعتمادی را که رابطه براساس آن شکل گرفته مخدوش مینماید (فلدمن و کافمن، 1999; هولمز و رمپل، 1989; پرویتی و آماتو، 2004). این خیانتها ممکن است بعنوان یک عامل تسهیلکننده عمل کرده و نارضایتیهای بنیادی در ازدواج را ظاهر سازد که این مشکلات درنهایت ممکن است منجر به طلاق گردد (کاپلان و سادوک، 2007). هرچند وقوع روابط فرازناشویی از مطالعهای به مطالعۀ دیگر متغیر است، اما یك جنبه از این روابط پایدار میماند: تاثیری كه بوسیلۀ خیانت بوجود میآید میتواند بطور چشمگیری روابط را ویران سازد. گذشته از تاثیر روانی خیانت بر روی هردو زوج (مانند احساس گناه، بیوفایی، از بین رفتن اعتماد، از دست دادن هویت و خشم)، اثرات روانی دیگری از قبیل استرس، تحلیل رفتن و بیقراری مزمن خواهد گذارد (اسپرینگ، 1966). درنتیجه برای درمانگران ازدواج و خانواده اهمیت دارد كه فرایندی را كه در خانواده و ازدواجها حداقل یكی از اعضا درگیر خیانت میشود را درك كنند. عوامل مختلفی به خیانت ارتباط دارند. ابن عوامل عبارتند از جنسیت، سطح مذهبی بودن، ارزیابی رضایت از رابطه و سهلگیری در روابط فرازناشویی (آتكینز، باكوم و جاكوبسن، 2001؛ باس و شاكلفرد، 1997؛ الیور و هاید، 1993؛ تریز و گاسن، 2000). با این حال اثر این عوامل بر روی خیانت نشان داده شده است كه از مطالعای به مطالعۀ دیگر متفاوت است. تحقیقات اخیر كشف كرده است كه مدیریت اضطراب ممكن است همچنین عاملی در احتمال درگیر شدن در خیانت شود یا خیر(مولتراب، 1990). تعریف خیانت: تعریف خیانت حداقل 20 سال موضوع بحث در ادبیات محققان بوده است. علی رغم تعریف خاصی كه از سوی بعضی محققان (یعنی تامپسون، 1984) مبنی بر "درگیری آلت تناسلی" (ص 36) بعنوان یك مؤلفه ارائه شدهاستف هنوز عناصر مبهمی از آن وجود دارد (ویكس و دیگران، 2003). هرجند سكس تناسلی یقیناً از سوی بسیاری خیانت محسوب شده است، تكیه صرف به این مشخصه از شمول رفتارهای دیگر از قبیل بوسیدن، نوازش، یا رابطۀ عاطفی كه در انحصار شریك اولیه است ممانعت میكند. این معیارهای خاص برای زوجها و درمانگران محدود كننده است (ویكس و دیگران، 2003). نتیجۀ این چالشها، اذعان محققان، درمانگران و زوجها به تعریف گسترش یافتهای از خیانت است. یعنی تعریفی كه از عواطف و رفتارها (پیتمن، 1989؛ اسپرینگ، 1996) و نیز راز بودن بعنوان یك مؤلفه (لوسترمن، 1998) تشكیل یافته باشد. در این بین تعریف ویكس از خیانت بخاطر در بر گرفتن انواعی از موقعیتهای دوتایی، ارتباطهای سازمانی را بر میگزینیم. اما ابتدا تعاریفی را كه بنظر محدود كننده میباشند را بررسی میكنیم: 1- تعریف تامسون (1984): " ارتباط جنسی تناسلی خارج از ازدواج، بدون آگاهی یا رضایت همسر". 2- تعریف كاپلان و سادوك (2007): خیانت تحت عنوان زنای محصنه بعنوان " ارتباط جنسی با شخص سوم خارج از روابط زناشویی". 3- تعریف ویكس (2003): " تخطی از پیمان مفروض یا بین شدۀ بین زوجین در مورد انحصاریت عاطفی و جنسی". حال اگر تعریفها و جنبههای مهم خیانت از سوی پیتمن (1989) ، اسپرینگ (1996) و ویكس (2003) را از نظر بگذرانیم میتوان خیانت را چنین تعریف كرد: «تخطی ار پیمان مفروض یا بیان شدۀ بین زوجین در مورد انحصاریت عاطفی و جنسی كه بصورت یك راز، بدون آگاهی و رضایت طرف مقابل صورت میگیرد». این تعریف دارای ویژگیهایی است: 1- شامل شدن مسائل مرتبط با خیانت عاطفی یا هیجانی 2- محدود نشدن به روابط دگرخواهانه 3- احترام گذاشتن به تعریف زوجین از خیانت 4- عدم آگاهی، رضایت و ترس از افشا شدن ویژگی و معیار مهم برای خیانت محسوب میشود. گونه شناسی خیانت: گذشته از تنوع در تعاریفی كه از جنبۀ تعریف خیانت منتشر شده است، تنوع وسیعی در تایپولوژی درمان آن نیز وجود دارد. ویكس و دیگران (2003)، در بازبینی اخیر چنین انواعی، 8 گونه شناسی متفاوت و جدا مبتنی بر مدلهای خیانت را فهرست كردهاند. هرچند این گونهشناسیها وسیع هستند اما به چند دلیل دارای مسأله هستند: 1- گرایش به وجود تفاوت وسیع بین آنها وجود دارد. 2- در ایزوله كردن طرف مقابل ایجاد شده اند. 3- عمدتاً بر اساس عقیده و مشاهدات بالینی مبتنی هستند تا پژوهش. نتیجه اینكه بهرهگیری از چنین گونهشناسیهایی بطور معناداری محدود به محیطهای بالینی هستند. تنها گونهشناسی كه از لحاظ تجربی دارای اعتبار است، گونهشناسی ارائه شده توسط دریگوتاس و دیگران (1999) است: عاطفی (صرف انرژی، زمان و صمیمیتی كه در انحصار شریك نخست بوده است)، جسمانی (رابطۀ جنس با فردی خارج از رابطۀ اصلی)، و تركیبی از آندو. در ضمن گونهای دیگر از روابط فرازناشویی بنام خیانت یا سكس اینترنتی وجود دارد(هرتلین، 2003) كه میتواند گونهشناسی فوق را نیز در خود جای دهد. طبقهبندب هامفری (1987) برای ملاك قرار دادن نوع رفتارها به عنوان طرح كلی توصیف خیانت در مقابل با رفتارهای عادتی نیز در خور توجه است كه لوسترمن با اضافه كردن یك معیار دیگر و قلمداد كردن خیانت بعنوان درگیری فرازناشویی بجای رابطۀ جنسی فرازناشویی آنرا گسترش داد: مقایسۀ روابط كوتاه مدت با رابطۀ نامشروع بر اساس طبقه بندی هامفری طبقه بندی هامفری عادت رابطه زمان كوتاه گسترده میزان وابستگی عاطفی هیچ جنبۀ عاطفی ندارد عموماً شدید حتی گاهی بنظر میرسد شهوانی باشد. ارتباط جنسی/ خودداری همیشه جنبۀ جنسی دارد میتواند هردو مورد را در بر داشته باشد. مخفیانه/ آشكار مخفیانه مخفیانه یكطرفه با دوطرفه میتواند دوطرفه باشد ولی اغلب یكطرفه است. میتواند یكطرفه یا دوطرفه باشد همجنس/ غیرهمجنس عموماً غیر همجنس میتواند به هردو شكل باشد اما اغلب غیر همجنس است. تعداد شركای جنسی به تعداد زیاد یكنفر، گرچه در طول زمان میتواند ارتباط مداوم باشد. رفتارهای عادتی به رفتارهای فرازناشویی، نتیجۀ بینظمی شخصیتی عمیق است و به شكل زنا نمود پیدا میكند و اغلب یك رفتار برنامهریزی شده میباشد. این عمل نوعی وسواس است. یافتن، همبستری و سپس فراموشی بیشترین لذت ممكن را در پی دارد. از نظر یك زناكار، زن یك شیء محسوب میشود و این درحالی است كه همسرش، او را فردی ایدهآل، جالب، خوب و خانوادهداری بینظیر تصور میكند. فراوانی و آمارهای مربوط به خیانت: خیانت زناشویی، دارای تاریخچه طولانی در حیات انسان است (هاروی، 1995) و مطالعات بسیاری دلایل و شیوع روابط جنسی "خارج از رابطه زناشویی" را بررسی کردهاند (بنکز، 2001). آمارهای موجود در رابطه با شیوع خیانت در روابط زناشویی، متفاوت است. درصد این روابط در ایالات متحده بین 26 تا 70% برای زنان و 33 تا 75% برای مردان متغیر بوده است (داپری، وایت، اولسن، و لافلور، 2007; پلات، نالبون، کاسانووا، و وچلر، 2008). اگرچه این نوع روابط جنسی عمدتا به طور پنهانی انجام میشوند، بررسیهای تجربی دیگری نرخ آن را در طول دوران زندگی زناشویی بین 30 تا 60% برای مردان و بین 20 تا 50% برای زنان تخمین زدهاند (گلاس و رایت، 1992; کینسی، پومروی، و مارتین، 1948; کینسی؛ پومروی، مارتین، و گبهارد، 1953; هانت، 1974; آثاناسیو، شاور، و تاوریس، 1970; لوین، 1975; پترسن، 1983). این آمار و ارقام با تحقیقات پیشین کینزی در اواخر دهه 1940 همخوانی داشته و تفاوت چشمگیری نشان نمیدهد (لامن و همکاران، 1994، ویدرمن، 1997; الگییر و الگییر، 1995). بر اساس مطالعات كینزی تقریباً 50 % مردان و 26 % زنان در مقطعی از ازدواجشان رابطۀ نامشروع داشتهاند (كینزی، پمروی و مارتین، 1948؛ كینزی، پمروی و گبهارد، 1953 ). گلس و رایت (1992) به این نتیجه رسیدند كه 41 % مردان و 25 % زنان حداقل یك رابطه نامشروع را تجربه كردهاند، اما او حدس میزند كمتر از 10 % افراد متأهل خیانت میكنند. تحقیق دیگری توسط اسمیت (2002) انجام گرفته كه مؤید یافتههای قبل میباشد. با توجه به اینكه آن آمارها بخشی از یك مطالعه آماری طبیعی است كه بیش از 1200 نفر به آن پاسخ داده و مرتباً تكرار شدهاند، بنظر میرسد كه یافتههای آن كاملاً مستند باشد. عوامل: تحقیقات انجام شده در رابطه با خیانت حاکی از آن است که دلایل متعددی را میتوان برای اقدام افراد به چنین کاری برشمرد، ازجمله نارضایتی در رابطه فعلی، تمایل و اشتیاق برای تنوع یا هیجان جنسی، انتقام، خشم یا حسادت، احساس عدم امنیت یا نامطمئن بودن درمورد رابطه، همنشینی و صمیمیت، بلوغ نایافتگی و کمبود تعهد، علاقه مفرط برای برقراری رابطه عاشقانه با فرد خارج از رابطه زناشویی، نارضایتی جنسی، افزایش عزت نفس، ناتوانی در کنترل وسوسهها، در دسترس نبودن همسر، مصرف دارو یا الکل (بانک، 1980; دریگوتاس و همکاران، 1999; فلدمن و کافمن، 1999; فلدمن و همکاران، 2000; گلاس و رایت، 1988; روسکو و همکاران، 1988). علاوه بر دلایل مذکور، ادبیات موجود دررابطه با انگیزههای ارتکاب به خیانت متغیرهای دیگری را نیز منجمله سن، تحصیلات، وجود فرصتها، طول مدت رابطه، تاریخچه طلاق، مذهبی بودن، رضایت از رابطه و عوامل و ویژگی های شخصیتی را در این زمینه موثر دانستهاند (آتکینز و همکاران، 2001; گریلی، 1994). خیانت و شخصیت: نقش عمدهای را در بسیاری از زمینههای زندگی ایفا میکند (لارسن و باس، 2002) درمانگران و نیز عموم مردم، عوامل شخصیتی را یکی از عوامل سببی اهتمام افراد به خیانت میدانند (باس و شکلفرد، 1997). امرورزه مدل پنج عاملی در ارزیابی شخصیت یکی از رویکردهای مسلط را در حیطه شخصیت به خود اختصاص داده است. مدل پنج عاملی مک گری و کوستا شامل پنج بعد اصلی شخصیتی است. این عوامل عبارتند از: برونگرایی، توافقپذیری، وظیفهشناسی، نوروزگرایی و تجربه پذیری (وید و والش، 2008). نوروزگرایی عموما نداشتن سازگاری روانی، بیثباتی احساسی و کنترل پایین خلق تلقی میشود (جاج و همکاران، 1999؛ پیبادی و گلدبرگ، 1989). برونگرایی تجربه احساسات مثبت است و عمدتا شامل خصوصیات اجتماعی، مسلط و فعال بودن میباشد (بوتوین و همکاران، 1997؛ پیبادی و گلدبرگ، 1989؛ جاج و همکاران، 1999). تجربه پذیری را هوشمندی، خلاقیت، ارزشهای فرهنگی، کنجکاوی، توانایی ادراک و بصیرت تعریف کردهاند (جاج و همکاران، 1999؛ پیبادی و گلدبرگ، 1989). توافقپذیری، شامل صفات همکاری، سخاوتمندی، اعتماد و گرمایش فردی میباشد (بوتوین و همکاران، 1997؛ جاج و همکاران، 1999؛ پیبادی و گلدبرگ، 1989). وظیفه شناسی به صفات سازماندهی، سختکوش و ساعی بودن اطلاق میشود (بوتوین و همکاران، 1997؛ جاج و همکاران، 1999؛ پیبادی و گلدبرگ، 1989). کوزک (1996) عنوان نمود که افرادی که در این مقیاسها با همسر خود همبستگی دارند، رضایت زناشویی بیشتری را تجربه میکنند. بعلاوه، نداشتن شباهت در مقیاسهای پنج گانه، با خیانت و یا نارضایتی زناشویی مرتبط است (اورزک و لانگ، 2005). تحقیقات تجربی بسیاری نشان دادهاند که نه تنها این مدل ارزیابی صحیحی را از شخصیت به دست میدهند؛ بلکه همچنین ابعاد آن در طول عمر افراد نسبتا پایدار هستند (سولدز و وایلانت، 1999) و تاحدودی نیز ارثیاند (لوهلین، مککرا، کوستا و جان، 1998). تبیین: باس و شکلفرد (1997) ارتباط نیرومند و مستقیمی را بین شخصیت و احتمال ارتکاب به خیانت یافتند. آن عامل وظیفه شناسی را باثباتترین عامل پیشبینی کننده خیانت معرفی کردهاند. افرادی که در مقیاس وظیفهشناسی نمره کمتری را به دست میآوردند، به احتمال بیشتری مرتکب خیانت میشدند (اشمیت، 2004)؛ این یافته حاکی از آن است که این افراد تمایل دارند کمتر سازماندهی شده و قابل اعتماد باشند (کاسکا و مک کرا، 1992؛ هوگان و وانز، 1997). باس و شکلفرد (1997) نیز گزارش کردند که افراد دارای نمره پایینتر در مقیاس وظیفهشناسی، بیشتر خیانت میکنند. فردی که وظیفهشناس و وجدانگراست، احتمال بیشتری وجود دارد که علیرغم تعارضات در رابطه بماند و در برابر وسوسههای محیط مقاومت کند؛ درنتیجه این افراد به احتمال کمتری خیانت میکنند (بارتا و کین، 2005). هندریک و هندریک (1987) به این نتیجه رسیدند که عدم بازداری و تجربه پذیری در مقابل تجربیات متفاوت، با خیانت در روابط ارتباط دارند. البته تحقیقات دیگری نیز نتایجی عکس این مطلب را مطرح نمودند، برای نمونه، شاور و برنان (1992) طی بررسیهای خود دریافتند که گشودگی کمتر، منجر به رضایت کمتر و درنتیجه تعهد کمتر در روابط صمیمانه میشود. کسانی که در مقیاس برونگرایی نمره بالاتری کسب کردند، بیشتر مرتکب خیانت میشدند؛ این یافته حاکی از آن است که آنها اجتماعیتر و فعالتر هستند و از طریق خیانت، تحریک و تهیج بیشتری مییابند که از کسل شدن و افسردگی جلوگیری میکند (هندریک و هندریک، 1987). برونگرایی همچنین نیازمند سرمایهشگذاری کمتری در رابطه است. از آنجا که افراد برونگرا بدنبال تحریک و هیجان هستند، کمتر متعهد میششوند که در نهایت منجر به خیانت میشود (دریگوتاس و همکاران، 1999؛ راس بالت، 1983). توافق پذیری، با تمایل به خشنودسازی دیگران و وابستگی ارتباط دارد (جاج و همکاران، 1999؛ پیبادی و گلدبرگ، 1989). اورزک و لانگ (2005) دریافتند که خیانت کاران توافقپذیری بسیار بالاتری نسبت به کسانی که خیانت نمیکنند دارند. شاید بتوان برای توضیح این مطلب از مدل سرمایهگذاری راس بالت (1983) استفاده کرد؛ اگر خیانتکاران خود را توافق پذیرتر تلقی میکنند، خیانت را میتوان اینگونه توجیه کرد که فرد خود را فداکارتر و ایثارگرتر از دیگری میداند و احساس میکند از وی سوء استفاده شده است، و از طریق خیانت بدنبال تلافی است. بوتوین و همکارانش (1997) نیز به این نتیجه رسیدند همسرانی که توافقپذیرتر هستند، رضایت زناشویی بیشتری دارند و به احتمال کمتری خیانت میکنند. به نظر میرسد که عامل توافقپذیری بر رضایت از رابطه تاثیرگذار است. فردی که در مقیاس توافقپذیری نمره کمی میگیرد، احتمالا در برابر تعارضهایی که در رابطه بوجود میآید، با خشم واکنش نشان میدهد. مشاهدات نشان میدهد که خشم بعنوان انگیزهای برای خیانت عمل میکند (گلاس و رایت، 1988). افراد نوروتیک و کسانی که سبک دلبستگی اجتناب دارند (کسانی که از دیگران فاصله میگیرند)، دارای ثبات احساسی کمتری هستند، توافقپذیری پایینتری دارند و در عامل تجربه پذیری نیز نمره کمتری کسب میکنند؛ به احتمال بیشتری به روابط کوتاه مدتتر میپردازند و میزان رضایت و تعهد آنها عموما پایینتر است (شاور و برنان، 1992) که درنهایت منجر به خیانت میشود (فلدمن و کافمن، 1999). افراد نوروتیک کمتر در روابط خود احساس خوشنودی و رضایت میکنند (کارنی و بردبری، 1997)، احساس عدم امنیت میکنند و احتمال بیشتری وجود دارد که بصورت تکانشی رفتار کنند (مک کرا و جان، 1992)؛ چنین افرادی به احتمال بیشتری ممکن است خیانت کنند (بارتا و کین، 2005). خیانت و تمایزیافتگی: تحقیقات اخیر نشان داده است كه مدیریت اضطراب ممكن است عاملی در احتمال درگیری خیانت شود (مولتراپ، 1990). تمایزیافتگی اصطلاحی است كه توضیح میدهد فرد چطور اضطراب را مدیریت میكند (بوئن، 1978)، فرض میكند كه فرد به اضطراب از طریق واكنش به شیوهای طرحدار (معروف به فرایند هیجانی) و یا از طریق انتخابهای تمایزیافته پاسخ میدهد. مولتراب (1990) و فریدمن (1991)، بطور آشكار اما نه تجربی، تمایزیافتگی و مشخصههای حمایتكنندۀ آنرا با خیانت مرتبط ساختهاند. مولتراب (1990) مدعی است كه تمایزیافتگی «قلب» خیانت است (ص 20). بخاطر تعادل تمایزیافتگی در وابستگی و استقلال، قابل فهم است كه افرادی كه در ایجاد تعادل دارای مشكل هستند بعنوان یك واكنش خود را از همسر خویش كنار میكشند، شاید فرد دیگری را بیابند، مخصوصاً اگر قادر نباشد در حالی كه در رابطه به او هستند مستقل باقی بمانند. مولتراب (1990) ادعا میكند الگوهای چند نسلی، درهم آمیختگی، مثلث سازی و واكنشپذیری هیجانی (تمام ویژگیهای تمایزیافتگی) به خیانت مربوط میشوند. میلفسكی و هرتلین (2000) دریافتند كه تمایزیافتگی با خیانت مرتبط است. خصوصاً زنانی كه سطوح بالای درهم آمیختگی و واكنشپذیری عاطفی بالاتری دارند به احتمال بیشتری درگیر خیانت میشوند مردانی كه سطح بالای تمایزیافتگی را داشتند به احتمال بیشتری درگیر خیانت میشوند. اینطور میتوان نتیجه گرفت كه افرادی كه كمتر تمایزیافته هستند بیشار به لحاظ هیجانی واكنشپذیر هستند، بیشتر با دیگران درآمیختگی دارند و در مدیریت اضطراب به این شیوه، افراد ممكن است بیشتر مستعد باشند از طریق درگیر كردن خود با شخص ثالث به اضطراب واكنش نشان دهند. خیانت و مدل سرمایهگذاری: مدل سرمایهگذاری (راسبالت، 1980) مدل گسترش یافته تئوری عدم وابستگی كلی و تیبات (1978) است. این مدل میگوید كه واریانس سطوح تعهد به تصمیمگیری جهت ماندن یا ترك كردن یك رابطه اثر میگذارد و سه مؤلفه دارد: رضایت، كیفیت آلترناتیو و سرمایه گذاری. برآیند این سه مؤلفه ارزیابی ذهنی فرد از پاداشها و بهایی است كه فرد از رابطه كسب میكند.بنا به مدل سرمایهگذاری راسبالت احتمال اینكه یك فرد بعنوان مثال به ماندن در یك رابطه ادامه دهد به این بستگی دارد كه چقدر رابطه برای او رضایت بخش بوده است، جایگزین ها و آلترناتیوهای در دسترس او چقدر از نظر كیفیات مورد نظر وی برتری و جذابیت دارند و چه میزان فرد در رابطۀ اولیه و نیز رابطۀ دوم، منابع، انرژی و سرمایهگذاری نموده است. خیانت، دلبستگی و عشق: ژولی فریكر (2006) در پایاننامه دكتری خود تحت عنوان " پیشبینی خیانت، نقش دلبستگی، سبكهای عشق ورزی و مدل سرمایه گذاری" به بررسی رابطه خیانت با عوامل دلبستگی، عشقورزی و تعهد به ماندن در یك رابطه پرداخته است. پژوهش بر روی نمونهای 243 نفری متشكل از 174 زن و 69 مرد (با میانگین سنی 3/31 و انحراف استاندارد 9/11)، 20% افراد در رابطۀ فعلی درگیر خیانت و 42% آنها در برههای از زندگی خود مرتكب خیانت شده بودند. نتایج تحقیق فریكو نشان داد كه افرادی كه سبك دلبستگی آنها ناایمن اجتنابی بود یا سبك عشقورزی آنها لودوس بود بیشتر بدنبال جایگزینها بودند و تعهد كمتری داشتند، بیشتر درگیر رابطۀ فرازناشویی بودند و برعكس آنهایی كه سبك دلبستگی ایمن، سبك عشقورزی اروس، تعهد بالاتر داشتند كمتر درگیر رابطۀ فرازناشویی بودند. درمان و مسائل درمانی رازداری بیماران به شیوههای مختلفی به درمان مراجعه میكنند. همسر خیانت پیشه ممكن است به تنهایی و یا كسی كه به او خیانت شده است تنها مراجعه كند، اما پس از آشكار شدن مسأله هر دو با هم مراجعه كنند. گاهی ابتدا به خاطر یه مسأله به ظاهر نامربوط مراجعه میكنند، اما به زودی متوجه میشوند كه به نوعی به مسأله خیانت اشاره میكنند. تأكید بر مسأله رازداری در اولین جلسه دارای اهمیت است. نیاز به دلیل قانع كننده و محكمی است تا قانون رازداری، محور توجه قرار گیرد. گوتلیب (1995) خاطر نشان ساخته است كه روان درمانی اساساً نوعی ارتباط بین بیمار و درمانگر با ضوابط اخلاقی نسبتاً آشكار است ... « اولین وظیفۀ روانشناس در قبال مراجع این است كه امنیت و استقلال مورد انتظار را تأمین نماید» (انجمن روانشناسی آمریكا، 1990). گوتلیب میگوید (مارگولین، 1982) چهار مسأله بینظیر در سیستم درمان ارائه داده است كه عبارتند از: 1- مراجع چه كسی است؟ 2- اگر مراجع بیش از یك نفر است، درمانگر چگونه باید موضع بیطرفی اتخاذ كند و تحت چه شرایطی به خاطر یكی از اعضای خانواده باید بهم بخورد؟ 3- درمانگر چگونه با اعتماد به این مسأله بپردازد. 4- درمانگر چگونه با توافق اعلام شده كنار بیاید. پیت من (1989) هیچ تضمینی برای رازداری نمیبیند. او آشكارا میگوید هیچ چیزی را مخفی نگه نمیدارد و این عمل كه آنچه شنیده شده است به طرف مقابل انتقال دهد كاملاً بجا و لازم است. لوستر من (2005) ضمن مخالف با نظر پیتمن معتقد است كه در فرایند هر درمانی احتمال تغییر قالب وجود دارد. بنابراین آنچه را كه به عنوان قرارداد به اطلاع بیمار میرسانیم تأكید بر رعایت مسأله رازداری است. بنا به نظر او دلیل دیگر در مورد اهمیت مسأله رازداری، راهبردی ازدواج است: «یكی از اهداف من این است كه چنانچه فردی كه خیانت میكرده است سعی دارد به ارتباط خود پایان دهد، پس تمام توجه زوج متوجه مسائل زناشویی خواهد گشت، اما چنانچه متوجه شوم كه همسر خیانت پیشه آماده پایان دادن به رابطه نیست، بصورت خصوصی او را ملاقات میكنم تا مسأله حل شود. بطور كلی در یك جلسه، مسأله تداوم ارتباط پذیرفته میشود؛ در اینجا مسأله رازداری خاتمه مییابد و یا اینكه دو همسر در مورد پایان دادن رابطه به توافق میرسند». استرس پس از سانحه: بعد از اطلاع رضایت طرفین نسبت به مسأله رازداری، بررسی میزان شوك روانی و واكنشهای پس از آن در شخصیت فرد خیانت دیده دارای اهمیت است. بیشتر كسانی كه به راز خیانت پی میبرند، دچار شوك روانی شدیدی میشوند. آنها میگویند هر مشكلی هم در زندگیشان وجود داشته است، هرگز انتظار چنین اتفاقی را نداشتهاند. میزان خشم، ارتباطی با جنسیت ندارد و مردها به اندازۀ زنها دچار شوك روانی میشوند. متأسفانه مطالعۀ دقیق معیارهای تشخیصی DSM-IV برایPTSD دقیقاً این شوك روانی را در بر نمیگیرد. بنابراین بهتر است درمان از طریق DSM-IV برای سازگار نمودن آشفتگی، نگرانی، و احساس افسردگی گزارش گردد. اما لازم است هر دو زوج بدانند كه شوك روانی امری طبیعی است و تغییرات موجود در ارتباط مستلزم بررسی و نحوۀ برخورد با پیامد آن است كه شامل موارد زیر است: 1- مشكل بیدار ماندن یا مشكل خوابیدن 2- زودرنجی و غلیان خشم 3- مشكل تمركز 4- هوشیاری بیش از حد 5- واكنش بهت زدگی و وحشت زدگی شدید 6- واكنش فیزیولوژیك در مقابل حوادثی كه شبیه و یا یادآور یكی از ابعاد رویداد است (ناتوانی درتماشای یك فیلم با موضوع خیانت). مسلماً فردی كه به او خیانت شده است، خود را قربانی رفتار همسر میداند، اگر درمانگر این احساس را تصدیق نكند، نمیتواند بخوبی با مراجع كار كند. بهمین ترتیب اگر بیمار پس از طی مراحل درمان همچنان احساس قربانی شدن بكند موفقیت چندانی حاصل نشده است. این وظیفۀ درمانگر است كه به آنها كمك كند، بدانند كه این احساس ناشس از شوك وارده است. شیوههای فراوانی برای كمك به كسی كه به او خیانت شده تجویز گردیده است تا این مرحلۀ خطرناك و حساس یأس و سرخوردگی پشت سر گذاشته شود. بنابراین شیوههای درمانی نه تنها نسبت به مسائل عاطفی حساساند بلكه ویژگی آموزشی درمانی نیز دارند. هردو نفر میخواهند كه شوك حاصله كی و چگونه پایان خواهد یافت. بنابراین باید یادآور شد كه زوجها با همدلی میتوانند مرحلۀ بهبودی را آغاز كنند. درمانگر باید برای همسر خائن توضیح دهد كه او میتواند نقش مهمی در كمك به كسی كه به او خیانت شده است، ایفا نماید. او نیاز دارد تا عصبانیت، ناراحتی و فشار روانی خود را بر سرش خالی كند و به سؤالاتش صادقانه پاسخ داده شود. این مرحله در كسب مجدد اعتماد بسیار ضروری و مهم است (لوسترمن، 1989). در درمان خیانت اهداف باید سه مرحلهای باشد (لوسترمن، 1995- 1989). گرچه هر مرحله به مسائل خاص درمانی میپردازد، بعید بنظر میرسد كه آرام و یكنواخت باشد. حتی گاهی درمانگر فكر میكند فقط با مرحلۀ اول سروكار دارد، گاه گاهی وارد مرحلۀ اول و دوم میشود. یك عامل در درمان موفقیت آمیز این است كه میتوان مرحلۀ دو و سه را قطع نموده و به مرحلۀ بعد از مشكل برگشت، تا زوجها توانایی لازم برای برخورد با مشكل را كسب كنند. مرحلۀ اول: كسب مجدد اعتماد شوك روانی اولیه ناشی از بیاعتمادی شرح داده میشود. فرد خیانت پیشه ترغیب میشود تا به توجه به حمایت فردی كه به او خیانت شده است بپردازد. هر سه مرحله كار كاملاً برنامه ریزی شده است. پس زوج وظائف خاصی را پیش رو دارد. البته باید تأكید نمود كه این كار تضمینی برای نجات زندگی زناشویی نیست و فقط فرصتی برای بررسی تحول است. پس نتیجۀ مطلوب یك زندگی بهتر یا طلاق مناسبتر است. فرایند تعدیل خشم و رنجش فردی كه به او خیانت شده برای زوج و درمانگر بسیار دشوار است، زیرا نگرانی شدیدی ایجاد میكند. روشی كه هردو طرف خیانت را در نظر داشته باشد سرشار از تنش است. در این مرحله تئوری در حال رشد در مورد «هیجان» ابراز شده (EE) برای درك درمان مفید است. درك پدیدۀ « هیجان ابراز شده» و ارتباطش با خیانت مرتبط با PTSD یكی از ابعاد مهم آموزش روانی درمان است. فردی كه به مسألۀ خیانت پی برده اغلب یك دوران خودافشایی را پشت سر خواهد گذاشت. حتی اگر این مسأله جزئی از ساختار شخصیتش نباشد. برخی از افرادی كه خیانتشان آشكار شده نیز دچار «خودافشایی» میشوند، بنابراین فردی كه به خیانت پی برده است باید یاد بگیرد بجای برانگیختگی احساس، احساساتش را ابراز كند. اگر مرحلۀ اول طولاترین مرحلة درمان باشد، اتفاق عجیبی نیست. مرحلۀ اول اغلب احساس آسیبپذیری و ضعف را افزایش میدهد. فردی كه خیانتش آشكار شده است، اغلب به خاطر گناه خود رنج میبرد و گاه نیز بخاطر از دست دادن رابطه دچار افسردگی میشود. پس او نیز به حمایتهای درمانی نیاز دارد تا بتواند همسرش را از لحاظ عاطفی حمایت كند. مرحلۀ دوم: بررسی عوامل مستعد كننده این مرحله برای درمانگر سیستمی آشناست. در این مرحله نگاه به مسائل دوران نامزدی و ازدواج، توجه خاص به تعارضات و چگونگی كنترل آن و مسائل خانواده اصلی بسیار مهم است. عجیب است اگر خانوادهای كه در آن رابطۀ فرازناشویی وجود داشته، ادعا كنند كه اختلافی در زندگی نداشتهاند. بررسی دقیق نشان میدهد كه هریك از آنها افكار و احساسات خود را در مورد مسائل مهم ابراز نداشتهاند. بنابراین این مسائل هرگز حل نشدهاند و در صورتیكه امكان كمك به زوج، برای كشف و پردازش این مسائل وجود دارد كه مسائل مربوط به خانواده اصلی بررسی گردد. بطور مثال یك زوج بیان نمودند كه مسائل مربوط به ازدواج و برنامۀ ازدواجشان بخوبی پیش رفته است. فقط زن كه مادرش رفتار بسیار منتقدانهای داشته است. پس مشخص شد كه مادرش با ازدواجشان مخالف بوده، اما همسرش نمیدانست كه در دوران نامزدی تحت چنین فشاری بوده است. مسألۀ خودافشایی فردی میتواند دلیل مهمی برای شروع خیانت باشد بخاطر اینكه زوجهایی كه خیانت میكنند كاملاً آگاهاند كه مورد سرزنش قرار خواهند گرفت، بنابراین مهم است كه مراجع احساس بكند درمانگر تصمیم دارد منشأ خانوادگی را محور درمان قرار دهد. یك تكنیك برای جلوگیری از این نگرانی استفاده از حس شوخطبعی است، مثالاً به این شكل عمل میشود: از زوج بخواهیم شیر یا خط كنند كه چه زمانی برای بررسی این مسائل آماده شوند. وقتی بررسیها ادامه یافت و موضوع خودافشایی ضعیف آشكار گردید، فرصت مناسبی برای مشكلات ناگفته قدیمی بوجود میآید. مرحلۀ سوم: آشتی در این مرحله باید یادآور شد كه هدف درمان تغییر كرده و موضوع درمان امكان حركت بسوی زندگی بهتر یا طلاق است. در این مرحله امید میرود كه سرزنشی كه از خصوصیات بارز مرحلۀ اول است، فروكش كرده باشد و زوج قادر به درك عواملی باشند كه زمینۀ بروز خیانت را فراهم آورده است. موضوع این مرحله بهبود مهارتهای خودافشاگری و حل مسأله است. با درك روشن مسائلی كه ازدواج زوج را بغرنج نموده است آنها میتوانند تصمیم بگیرند كه آیا زندگی بهتر و رضایتبخشتر را ادامه دهند یا امكان طلاق مناسب و بهتر را در نظر بگیرند. بدیهی است زندگی بهتر مزایای بیشتری دارد و طلاق مستلزم بررسی مسألۀ تربیت فرزندان را ایجاب نموده و هر یك از زوجین را قادر میسازد تا بهتر در مورد ارتباطات آینده از نظر انتخاب شریك و اخلاف فردی تصمیم بگیرند. فهرست منابع 1- Bagarozzi Sr., Dennis A.(2008) 'Understanding and Treating Marital Infidelity: A Multidimensional Model', The American Journal of Family Therapy, 36: 1, 1 — 17 2 - Drigotas, S. M., Saftsron, C. A. and Gentilia, T. (1999) 'An Investment Model Prediction Of Dating Infidelity', Journal of Personality and social Psychology, Vol. 77, No, 3, 509-524 3- Fricker, J. (2006). Predicting Infidelity: The Role of Attachment Styles, Lovestyles, and the Investment Model, Unpublished Doctoral Thesis. Australia: Swinburne University of Technology. 4- Greeley, A. (1991). Faithful attraction: Discovering intimacy, love and fidelity in American marriage. New York: Tom Doherty Associates. 5- Habben C. M. (2004). Differentiation as a Predictor of Extramarital Involvement, Unpublished Doctoral Thesis. Virginia: Virginia Polytechnic Institute and State University. 6- Harway, M. (2005). Handbook of Couples Therapy. New Jersey :John Wiley & Sons, Inc., Hoboken. 7- Hertlein, Katherine M. and Weeks, Gerald R.(2007) 'Two Roads Diverging in a Wood', Journal of Couple & Relationship Therapy, 6: 1, 95 — 107 8- Hertlein, Katherine M. , Ray, Rose , Wetchler, Joseph L. and Killmer, J. Mark(2003) 'The Role of Differentiation in Extradyadic Relationships', Journal of Couple & Relationship Therapy, 2: 4, 33 — 50 9- Hertlein, Katherine M. , Wetchler, Joseph L. and Piercy, Fred P.(2005) 'Infidelity', Journal of Couple & Relationship Therapy, 4: 2, 5 — 16 10- Lusterman, D.-D. (1989, May/June). Marriage at the turning point. Family Therapy Networker, 13, 44–51. 11- Lusterman, D.-D. (1995). Treating marital infidelity. In R. Mikesell, D.-D. Lusterman, & S. McDaniel. Integrating family therapy: Handbook of family psychology and systems theory (pp. 561–569). Washington, DC: American Psychological Association. 12- Peluso, P. R. (Ed.) (2006). Infidelelity: A Practitioner's Guide to Working with Couples in Crisis.New York: Routledge. 13- Pittman, F. (1989). Infidelity and Betrayal of Intimacy. New York: Norton. 14- Pittman, F. (1989). Private lies: Infidelity and the betrayal of intimacy. New York: Norton. 15- Shakelford, T. K, Besser and A. Goetz, A. T. (2007). Personality, Marital Satisfaction, and Probability of Marital Infidelity (In Press), Individual Differences Research (IDR). 16- Shakelford, T. K. and Buss, D. M. (1997) 'Cues to Infidelity', Journal of Personility and Social Psychology, Vol. 23, No, 10, 1034-1045 17- Wade, T. J. and Walsh, H. (2007) 'Does The Big Five Relate to Jealousy or Infidelity Reaction?', Journal of Social, Evolutionary, and Cultural Psychology www.jsecjournal.com 2008, 2 (3): 133-143.